العلامة المجلسي
358
حياة القلوب ( فارسي )
گفتند به نمرود كه : امسال پسرى متولد خواهد شد كه هلاك تو وهلاك دين تو وهلاك بتهاى تو بر دست أو باشد ، پس أو قابلهها بر زنان گماشت وامر كرد كه هر پسرى كه در اين سال متولد شود أو را بكشند ، ومادر إبراهيم عليه السّلام به آن حضرت در اين سال حامله شد وخدا حمل أو را در پشت أو قرار داد نه در شكمش ، وچون متولد شد مادرش أو را در سوراخى در زير زمين پنهان كرد وسر آن را پوشيد وأو بزرگ مىشد بزرگ شدني كه شبيه به أطفال ديگر نبود ، ومادرش گاهى از أو خبر مىگرفت ، پس إبراهيم از زير زمين بيرون آمد وأول نظرش به زهره افتاد وستارهاى از آن نيكوتر نديده بود گفت : اين پروردگار من است ، پس اندك زماني كه گذشت ماه طالع شد ، چون نظرش بر آن افتاد گفت : اين بزرگتر است ، اين پروردگار من است . چون پنهان شد گفت : دوست نمىدارم پنهانشوندگان را . پس چون روز شد وآفتاب طالع شد گفت : اين پروردگار من است ، اين بزرگتر است از آنچه ديدم ، چون آن نيز فرورفت رو از همه گردانيد ورو بسوى پروردگار عالميان « 1 » . مؤلف گويد : اين حديث احتمال وجوه سابقه را هم دارد ، ووجوه ديگر نيز هست كه در « بحار الأنوار » ايراد كرديم « 2 » ، وامّا استدلال آن حضرت به فرورفتن كوكب بر آنكه قابل خدائى نيست به اعتبار اين است كه چون از كواكب در هنگام طلوع نوري وضيائى ساطع مىشود ، وهر چند به غروب نزديك مىشود كمتر مىشود ، وچون پنهان شود اثر نور وروشنيش از أجسام زايل مىشود لهذا ايشان در هنگام طلوع آنها را مىپرستيدند ، حضرت إبراهيم عليه السّلام استدلال كرد بر بطلان مذهب ايشان به آنكه چيزى كه گاهى نفعش رسد وگاهى نرسد وگاهى هويدا باشد وگاهى ناپيدا باشد قابل پرستيدن نيست ، چيزى را بايد پرستيد كه فيض وجود وكمالات هميشه از أو فايض است ودر افاضهء خيرات مشروط به شرطي نيست وظهور وهويدائى أو در وقتي زيادة از وقتي نيست ، يا به اعتبار آنكه چيزى كه منفك از حوادث نباشد أو حادث است ، يا به اعتبار آنكه ايشان منجّم
--> ( 1 ) . تفسير عياشى 1 / 365 . ( 2 ) . بحار الأنوار 12 / 50 .